سیگار میکشید و نگاهش غزلسرا
سیگار میکشید و نگاهش غزلسرا
در فنجانِ چای، پر از بغضِ ماجرا
فلاسک آبی اش هنوز کنارم است
اما خودش شده شبیهِ یه خاطره ها
از شعر گفتنِ...
اگر چه کر و کورم در میان صحبت شعر
اگرچه کور و کرم در میان صحبت شعر
کجا نفس بکشم جز حیات خلوت شعر؟
به میهمانی این واژه های ناخوانده
حضور داشته لبهای تو، به دعوت شعر
ا...
ریشه کار
یارِ ریشه
ببر این دستهایِ خالی از مِهر و عیاری را
بخر با کار و با عزت، مسیرِ رستگاری را
اگر نانِ تو از خوانِ فرومایهست، ترکش کن
م...
لبخند چشمان تو را باور ندارم
لبخند چشمان تو را باور ندارم
در کلبهی قلب تو هم، بستر ندارم
پاشیده از هم لشگر مویِ تو، وقتی
در بین سربازانِ تو افسر ندارم
خم های اب...
در غزلهایم خیال تو همیشه درد دارد
در غزلهایم خیال تو همیشه درد دارد
گرمی احساسهایم بازتابی سرد دارد
واژها اینبار با لبهای تو درگیر جنگند
پرچم این لشکر ناکام رنگی زرد...
از پیچ و تاپ کوه گذشتم
از پیچ و تاب کوه گذشتم به اعتماد
رودم ولی به عشق تو جوشیده ام هنوز
دریا نبود مقصد من، لحظه ای فقط
چشم تو را رهایی دیده ام هنوز
...
من از باران کویر و خاک و بوی عشق فهمیدم
من از باران کویر و خاک، بوی عشق فهمیدم
از آغوش غریب شب، وضوی عشق فهمیدم
نشستم با غریبی های خاک خشک بی باران
میان نان و اشک و خون، سب...
شدم زین پرده ظلمت
شدم زین پردهٔ ظلمت، که نامش ترس بود، آزاد
چو بالم وا شد و دیدم که رقصان گشته ام در باد
ندیدم مرگ را جز یک گذار از آسمان دل
که هر پرو...
بقضی درون چشمهایم بیقرار است
بغضی درون چشمهایم بیقرار است
احوال من این روزها مثل بهار است
این شایعه افکار ذهنم را فلج کرد
اینبار بیتی تیز جلاد دیار است
آغوش میگ...
جهان بازیچه ای در دست باد و موج تکرار است
جهان بازیچهای در دستِ باد و موجِ تکرار است
نه گنجی ماند از او و نه عشقی از دلِ یار است
به هر سو بنگری جز نقشِ وهم و سایه چیزی نیست
...