این چشم ها در حسرت امواج دریاست
این چشم ها در حسرت امواج دریاست
بعد از تو بُغضی در گلو تنهای تنهاست
غم، بر سیاهی بی تو رنگی تیره تر زد
در امتداد شب عزای صبح برپاست
...
ناامیدی به فردا
نه امیدی به فردایی، نه شوقی در تنم باقیست
که جز تصویر یک پایان، ته چشمان من باقیست
در این دالان تاریکی، که جز دیوار حسرت نیست
به ج...
درد بی درمان
چنان یابوی چالاک دلار از رویِ نان رد شد
که سدِّ صبرِ این مردم، میانِ گریه ممتد شد
به جایِ میوه از باغِ وطن، اندوه میچینیم
که قله سه...
عاشقتر از من
اگر قلبی پس از من، بیش از این لرزید بر چشمت
بدان آنجا تو بردی؛ باختم اینهم، فدای تو
مبارک باد آن صیدی که بیش از من پرستیدت
که من در...
تو میروی و نمی ماند جز پژواک
تو میروی و نمیمانَد از تو جز پژواک
ولی ز نام حکیم است جاودان ایران
به ریشخند، کجا تختِ آسمان لرزد؟
...
این چشمها در حسرت امواج دریاست
این چشم ها در حسرت امواج دریاست
بعد از تو بُغضی در گلو تنهای تنهاست
غم، بر سیاهی بی تو رنگی تیره تر زد
در امتداد شب عزای صبح برپاست
...
درختی پیرم و مهر اجاق
درختی پیرم و مهر اجاق افتاده در جانم
تجاوز کرده سرما بر تن زخمی و عریانم
اگر چه دانه ای بودم که چشمه مادر من بود
ولی در دیمزار غم اس...
کتاب زندگی
کتاب زندگی بی نام تو در حال تالیف است
که بی تو لشکری از واژه ها درگیر تحریف است
چه دلگیر است پایان درختی که شده کاغذ
که در پیشانی او...
به راه یاری اگر خویش را فدا کنی
به راه یاری اگر خویش را فدا کنی
به هر قدم اثری از خدا خدا کنی
ز خونِ خویش اگر جانِ دیگری دادی
به دفتر عمر یاد خود بقا کنی
به رسم و ...
زخمیست ولی خنده به لب دارد این وطن
زخمیست ولی خنده به لب دارد این وطن
با گریه، خورشید به شب دارد این وطن
دارد اگرچه پای پر از بند و زخم و خار
در سینهاش هنوز طرب دارد ا...