به راه مانده ام
به راه مانده ام و شب، پناهِ گریه ی من شد
دلم شکسته و غم هم گواهِ گریه ی من شد
میان کوچه های شهر، بیتو پرسه میزنم باز
و بغضِ بی پناهی...
ایران قشنگم
به بر میگیرمت ای خاک، ای والاترین گنجم
که با لبخندِ تو شادم، و با دردِ تو در رنجم
تویی آن ریشهیِ جانی که در قلبم دواندی پا
من آن ک...
دوست واقعی
مکن باور هر آن کس را که میگردد پی القاب
تفاوت میکند بودن، میانِ تشنه و سیراب
یکی از بیکسی آید، تو را مأوایِ خود سازد
یکی در اوجِ ...
با خیالت دوستم
با خیالت دوستم اما تو با من دشمنی
بی جهت تندی مکن وقتی همیشه با منی
شانه هایت در خیالم پابه پایم بوده اند
بیشتر از دلبری های خیال یک...
این قبر خالی با تو جانی
این قبر خالی با تو جانی کم ندارد
با مرگ، پایانی در این عالم ندارد
تابوت خالی را به گورستان چه حاجت
این مقبره بی روح تو ماتم ندارد
ت...
غبار بی کسی
غبارِ بیکسی
در من هجومِ شب شد و نوری ندیدم
خود را چنین بی کس، در این دوری ندیدم
آیینه بودم، بندبندم بندِ غم شد
در من ترک خورد درد...
غم سفره نان
پدر با دستِ خالی روبهرویِ سفرهیِ خالی
خجالت میکشند هر دو برای لقمهیِ نانی
یکی با چهرهای زرد و یکی با تار و پودی لخت
یکی از شرمِ...
فریادهایم اشکهای بی دهان است
فریادهایم اشکهای بی دهان است
همصحبت من، زخمهای بی زبان است
خشکیده در باغ لبم گلهای غربت
غنچه به غنچه خنده ام رو به خزان است
هر روز...
تا خیالم رنگ و بویی چون بهاری زرد دارد
تا خیالم رنگ و رویی چون بهاری زرد دارد
از تبسم های زوری گونههایم درد دارد
ایستگاه آرزویم بی مسافر مانده، افسوس
وسعت پیشانی من ریلهای...
همسفر با رود شو وقتی
همسفر با رود شو، وقتی دلت را تاب نیست
قطره جان! برخیز پایانِ تو با مرداب نیست
گیرم از قلاب جان خویش در بردی، ولی
جای ماهی سینه دریاس...