به راه مانده ام و شب، پناهِ گریه ی من شد
دلم شکسته و غم هم گواهِ گریه ی من شد
میان کوچه های شهر، بیتو پرسه میزنم باز
و بغضِ بی پناهی، سلاحِ گریه ی من شد
تو نیستی و این دل، هنوز منتظر مانده
به هر طلوع امید، نگاهِ گریه ی من شد
نه وعدهای، نه پیغامی، نه ردِّ پای رفتن
فقط سکوت و غربت، پناهِ گریه ی من شد
بیا که بیتو هر شب، غزلسرایی ام تلخ است
و شعرِ بیتو بودن، گناهِ گریه ی من شد❌❌❌❌
داوود محمدکیا