شدم زین پردهٔ ظلمت، که نامش ترس بود، آزاد
چو بالم وا شد و دیدم که رقصان گشته ام در باد
ندیدم مرگ را جز یک گذار از آسمان دل
که هر پرواز، راهی تازه بر اوجِ وجودم داد
چو میبینم زمین را چون نگینی خرد زیر پا
دلم با مرگ خو گیرد و روحم گشته گویا شاد
نترسم زین سفر، زیرا که هر گامی به بالا هم
مرا یک مژده از کم کردن عم در نهان می داد
داوود محمدکیا
احسنت 👏👏👏👏👌