جهان پیری ست
• جهان پیریست که از شورِ جوانی دور افتاده
• دلم در حسرتِ ساقی، در این ناجور افتاده
• همه عالم تماشا میکنند این حالِ شیدا را
ولی پ...
حرف من را بشنو یار
حرف من را بشنو یار، اگر یار منی
بر دلم باش سزاوار، اگر یار منی
بادِ شب، بوسه به نام تو فرستاده و من
آمدم ماه به دیدار، اگر یار منی
...
خدایا چرا لج میکنی؟
به اذانی و کتابی ز تو قانع بودیم
رو به سمتی به قنونی راکع بودیم
تو خدا بودی و ما هیچ ندیدیم و فقط
ما به نا دیدن تو باز خاضع بودیم
...
ای دلبر شیرین
ای دلبر شیرین، همه جانم به تو بند است
هر لحظه نگاهت، غزلِ نابِ بلند است
چشمان تو دریایِ پر از راز نهفته
لبخند تو آرامشِ جان، م...
گرانی
گرانی آمد و دلها پریشان شد
چراغِ سفرهها بینور و بیجان شد
شکست آیینهی آرامشِ مردم
صدای نان و آه مردان شد
دلِ انسان به...
دلسوز تو بودن هنر خسته دلان است
دلسوز تو بودن، هنرِ خستهدلان است
دلسوز شدن، کارِ دلآزار جهان است
هر سوز اگر مرهم اشکِ دگری شد
آن سوز، چراغیست که در دل، نهان است...
اگر چه لای موی تو
به نام خداوندگار قلم
اگرچه لای موی تو به غیرِ شب ندیدهام
در آسمانِ چشم تو به روشنی رسیدهام
در این بهار مردگی، در این هوای یخزده
جوا...
به ساحل من نگاه من رسیده موجموی تو
به ساحل نگاه من رسیده موج موی تو
تمام حس و حال من روانه شد به سوی تو
نسیم می وزد از آن طرف که خنده می کنی
لبان من! ببوس هر چه می رسد...
بی حوصله ام
حوصله نیست که از ریشه بگویم غم را
یا که تفسیر کنم این دلِ ماتمزده را
من همینم که تو میبینی و میخوانی و بس
بِکِش از واژهی من، هر ...
به دست خنده ات قفل خیالم باز میشود
به دستِ خندهات قفل خیالم باز میگردد
قرار بی قرار واژه ها آغاز میگردد
میان تار و پود واژه ها غوغا به پا کرده
لبی که بوسه اش با شعر من...