سیگار میکشید و نگاهش غزلسرا
سیگار میکشید و نگاهش غزلسرا
در فنجانِ چای، پر از بغضِ ماجرا
فلاسک آبی اش هنوز کنارم است
اما خودش شده شبیهِ یه خاطره ها
از شعر گفتنِ دو دیوونه ی قدیم
چیزی نمونده جز سکوتِ شبای نیم
رفیق من! گذشتی از این کوچه بیصدا
ولی صدای تو، هنوز توی شعرهاست، بی❌❌❌❌
داوود محمدکیا