کتاب زندگی
کتاب زندگی بی نام تو در حال تالیف است
که بی تو لشکری از واژه ها درگیر تحریف است
چه دلگیر است پایان درختی که شده کاغذ
که در پیشانی او...
دلهای شکسته
دلهای شکسته کشتی هر دریاست
شب،خواب ولی شعر همیشه بیناست
هر چند که واژه شب غزل زاییده
شاعر کنار درد همیشه تنهاست
داوود محمدکیا
زخم زمانه
از زخمِ زمانه خونِ دل مینوشم
پیراهنی از عزای خود می پوشم
اما درون سینه ام امیدی است
کز حفظ نشاط چشمه اش می کوشم
داوود محمدکیا
به راه یاری اگر خویش را فدا کنی
به راه یاری اگر خویش را فدا کنی
به هر قدم اثری از خدا خدا کنی
ز خونِ خویش اگر جانِ دیگری دادی
به دفتر عمر یاد خود بقا کنی
به رسم و ...
لبخند تو چون سپیده
لبخندِ تو چون سپیدهی تازه رسید
از سینه برید، هر غم و درد رمید
همراه تو بودن چه خوش شیرین است
هرجا که تویی،خوشا به چشمی که تو،دید
د...
آنسوی گذر
آنسوی گذر، به نور پرواز کنی
در دامنِ حق، مهرِ سرآغاز کنی
هرچند در آغوشِ مادر خفتی
با پایِ جان، ره به ابد باز کنی
داوود محمدکیا
زخمیست ولی خنده به لب دارد این وطن
زخمیست ولی خنده به لب دارد این وطن
با گریه، خورشید به شب دارد این وطن
دارد اگرچه پای پر از بند و زخم و خار
در سینهاش هنوز طرب دارد ا...
به راه مانده ام
به راه مانده ام و شب، پناهِ گریه ی من شد
دلم شکسته و غم هم گواهِ گریه ی من شد
میان کوچه های شهر، بیتو پرسه میزنم باز
و بغضِ بی پناهی...
شب و غم
شب آمد و غم دوباره مهمانم شد
باران غمی گوشهٔ چشمانم شد
در حسرت یک لحظه فراموشیِ تو
چون قصهٔ هر لحظه ی ویرانم شد
داوود محمدکیا
ایران قشنگم
به بر میگیرمت ای خاک، ای والاترین گنجم
که با لبخندِ تو شادم، و با دردِ تو در رنجم
تویی آن ریشهیِ جانی که در قلبم دواندی پا
من آن ک...