موج
هر موج به بوسه شعر زیبا میگفت
با زمزمه دلتنگی دریا می گفت
هر بار نوشت روی ساحل،با عشق
می شست سروده ای که تنها می گفت
داوود محمدکی...
دوست واقعی
مکن باور هر آن کس را که میگردد پی القاب
تفاوت میکند بودن، میانِ تشنه و سیراب
یکی از بیکسی آید، تو را مأوایِ خود سازد
یکی در اوجِ ...
چه سود؟؟
هر لحظه کنارِ تو خیالی خوش بود
چون قطرهی آبی که پریدی در رود
آن روز که گفتم بنشین، گفتی نه
حالا که نشسته ای کنارم، چه سود؟
داوود م...
غافل ز وجود خویش
من هستم و غافل، ز وجود خویشم
با جسم همیشه دربدر، همکیشم
هرچند دوای جان ز تو میجویم
ای مرگ، تو پلهای به سوی بیشم
داوود محمدکیا
با خیالت دوستم
با خیالت دوستم اما تو با من دشمنی
بی جهت تندی مکن وقتی همیشه با منی
شانه هایت در خیالم پابه پایم بوده اند
بیشتر از دلبری های خیال یک...
این قبر خالی با تو جانی
این قبر خالی با تو جانی کم ندارد
با مرگ، پایانی در این عالم ندارد
تابوت خالی را به گورستان چه حاجت
این مقبره بی روح تو ماتم ندارد
ت...
فکر رها در افلاک
پرواز کند فکر رها در افلاک
بالش بدرخشد، چو طلایی بر خاک
از قید زمین، جانِ سبکبالی رفت
چون شعلهی نور، در هوای غمناک
داوود محمد...
غبار بی کسی
غبارِ بیکسی
در من هجومِ شب شد و نوری ندیدم
خود را چنین بی کس، در این دوری ندیدم
آیینه بودم، بندبندم بندِ غم شد
در من ترک خورد درد...
عمرم
عمرم همه در حسرتِ فردا بگذشت
آن سبزیِ باغ و قدِ زیبا بگذشت
بر مویِ سرم برفِ زمستانی بین
غافل شدم و فرصتِ دنیا بگذشت
داوود محمدکیا
غم سفره نان
پدر با دستِ خالی روبهرویِ سفرهیِ خالی
خجالت میکشند هر دو برای لقمهیِ نانی
یکی با چهرهای زرد و یکی با تار و پودی لخت
یکی از شرمِ...