درمانش چیست؟؟
پژمُرد و کسی نگفت درمانش چیست،
این مرگِ سکوتزاده جریانش چیست؟
چون شمع زِ خویش سوخت بیفریادی،
این آه، درون جسم نالانش چیست
داوود م...
نهال سبز
نهالِ سبزِ عمرش زود بشکست
بهارِ خندههایش رفت از دست
هنوز از عطرِ او پر بود دنیا
خدا رخت عزا بر جان ما بست
داوود محمدکیا
شکست رویاست
شب، آینهی شکستِ رؤیاست
لبخند سیاه ماه پیداست
با فتنه ی باد ابر خندید
انگار که شب سکوت بلواست
داوود محمدکیا
گذشت عمر و نفهمید
گذشت عمر و نفهمید قلبِ سادهی من
که عشق، مثل غریبیست در بساطِ بدن
چه بیصدا چمدانت به آسمان رفته
نماند غیرِ تماشا برای من رفتن
به...
به دست هر که دل افتاد
به دستِ هرکه دل افتاد، زخمِ کاری خورد
که عشق، بازیِ شمشیر بود و باری خورد
نوشتهاند: «به زن رو مکن، اگر مردی…»
و مرد، هر که در این خط...
یک جرعه حیات رو به پایان هستم
یک جرعه حیات رو به پایان هستم
چون آب زلال ته لیوان هستم
هر چند که چون رود نبودم اما
آزادترین اسیر زندان هستم
داوود محمدکیا
چراغ آسمان خاموش است
شب رفت، چراغِ آسمان خاموش است
در چشمِ سحر، خوابِ گوارا نوش است
خورشید به خونِ ارغوان شسته رخاش
انگار جهان دوباره در آغوش است
داوود...
ای پول
ای پول، به بویِ خویش، دلها بِبَری
با صفر زیاد، هزار معنا بخری
چون رشتهی ایمانِ دلت پاره شود
غیر از جگرِ سوخته، سودی نَبَری
داوود م...
فراموش توام
هرچند همیشهها فراموش توام
همواره در انتظار آغوش توام
درد تو به جانِ واژهها،آه نکش
من شعلهی خاکستر خاموش توام
داوود محمدکیا
پیری و تنهایی
هر چه عمر از ما گذشت با عقل، غمگینتر شدیم
از جماعت دور ماندیم و بدبینتر شدیم
خانهیِ دل شد شبیه کلبهیِ برفیِ ولی
زیرِ بارش های ب...