در بسترم بی تو دل بی طاقتی دارد
در بسترم بی تو دل بی طاقتی دارم
هر شب در آغوش خیالت خلوتی دارم
هرچند شب ها با دلم بیگانگی کردی
با لحظه های بی تو بودن وصلتی دارم
هم...
خوشه زمین
روزی ز زمین، چو خوشه برمیخیزد
سیرابی رود ز قله برمیخیزد
گر صبر کنی دانه گندم نان است
آواز موج، ز چشمه برمیخیزد
داوود محمدکیا
شوقم به جنون
شوقم به جنون چشم تو، روشن شد
از عطر نسیم تو، دلم گلشن شد
هر جا که تو بر لبت تبسم داری
تیریست که خود قاتل جان من شد
داوود محمدکیا
هوا خنک
هوا خنک بشود سایه ،سایه میگیرد
و هر شکسته پا جان ز پایه میگیرد
در آغوش و سه فصل شیره جان خود دادن
چه سود بچه ی بی شیر، دایه میگیرد...
شب سیاه
در عمقِ شبِ سیاه، راهی پیداست
از پشتِ سکوتِ سرد، آهی پیداست
دنیا اگر از امید خالی شدهست
از باور ما، هنوز چاهی پیداست
داوود محمدکیا...
دلم از عشق تو لبریز شد ماه درخشانم
دلم از عشق تو لبریز شد ماه درخشانم
که شبهایی هِلالت نیست کامل، من پریشانم
ستاره بودن و ماندن کنارت آرزویم بود
که شبها مثل خورشیدی بر...
زهر عشق
میفهمم از آنچه را نباید ساختن
آگاهی من به قیمت جانم شد
در من لب تو بوسه ندارد زین پس
گویا که زهر عشق تاوانم شد
آنکس که بلندتر ...
ای پول
ای که گفتی: «پول، درمانِ تمامِ دردهاست»
آیه ای گفتی که دنیا هم به دردش مبتلاست
ای زر تابنده که ارقام تو حکم خداست
در بساطِ بختِ ما،...
دل بی نور
در چهرهی دانشش، دلِی بینور است،
عمقِ سخنش، نپخته ای، مغرور است
آن کس که زِ خود هنوز غافل باشد،
هر چند که استاد بود، مزدور است.
دا...
پابند
امروز به دست و پای ما بند زنید
بر شاکی و متهم دهن بند زنید
با نسیه اگر دهانمان شیرین شد
بر این همه مالْ رفته، پابند زنید
داوود مح...