همصحبت من دردهای بی زبان است
همصحبت من، دردهای بی زبان است
بُغض ی بلاتکلیف در چشم و دهان است
هر بار می آمد سکوتم اشک می ریخت
با ظاهری رنجور حاجت بر بیان است؟
در...
آمدی اما کسی دیگر دچارت نیست،رفت
آمدی امّا کسی دیگر دچارت نیست، رفت
عاشقی بودی، ولی معشوقه یارت نیست، رفت
کیست جز اندوهِ من، همصحبتِ شبهای سرد؟
هر چه بودم در دلِ ...
واژه واژه شعر من در حال انشای تو بوده
واژه واژه شعر من مشغول انشای تو بوده
پای انشایم همیشه ردِ امضای تو بوده
هر چه پنهان کرده ام سنگینی دلتنگی ام را
دانه های اشک عمری، ف...
نه آنکه پاکتر است
نه آنکه پاکتر است از دگر، خدا دارد
خدا، رفیقِ دلِ خستهی گنهکار است…
اگرچه سینهی ما پر ز دود و تاریکیست
خدا چراغِ همین خانههای تبدار ...
دل از تو میگریزد ودر
دل از تو میگریزد و در دام توست هنوز
چو موج که میرود، لیک در بند ساحل است
نگاه تو شعله ای، قلب من خشک خارزار
که یک شررش به جانم، فتاد...
شام طولانی
پس از آن شامِ طولانی...
قدح پر کن که بشناسی مسیرِ رستگاری را
بشور از پلکِ خیسِ پنجره، گردِ غباری را
اگر دیروز زانو زد دلت در زیرِ با...
پز دادان
منکر نشو که جِلوهی ظاهر شنیدنیست
گاهی پزِ دروغ، به والله دیدنیست!
گیرم که پشتِ این همه تشریف، هیچ نیست
این قابِ پر ز رنگ، به هر...
دلم در جاده ها افتاد
دلم در جادهها افتاد، تنها با مسیری سرد
نه یاری مانده، نه رؤیا، نه حتی دلپذیری، سرد
شبیخونِ غمِ شب بود و بادی بیخبر از من
که میبا...
سیگار میکشید و نگاهش غزلسرا
سیگار میکشید و نگاهش غزلسرا
در فنجانِ چای، پر از بغضِ ماجرا
فلاسک آبی اش هنوز کنارم است
اما خودش شده شبیهِ یه خاطره ها
از شعر گفتنِ...
اگر چه کر و کورم در میان صحبت شعر
اگرچه کور و کرم در میان صحبت شعر
کجا نفس بکشم جز حیات خلوت شعر؟
به میهمانی این واژه های ناخوانده
حضور داشته لبهای تو، به دعوت شعر
ا...