بی حوصله ام
حوصله نیست که از ریشه بگویم غم را
یا که تفسیر کنم این دلِ ماتمزده را
من همینم که تو میبینی و میخوانی و بس
بِکِش از واژهی من، هر ...
به دست خنده ات قفل خیالم باز میشود
به دستِ خندهات قفل خیالم باز میگردد
قرار بی قرار واژه ها آغاز میگردد
میان تار و پود واژه ها غوغا به پا کرده
لبی که بوسه اش با شعر من...
همصحبت من دردهای بی زبان است
همصحبت من، دردهای بی زبان است
بُغض ی بلاتکلیف در چشم و دهان است
هر بار می آمد سکوتم اشک می ریخت
با ظاهری رنجور حاجت بر بیان است؟
در...
آمدی اما کسی دیگر دچارت نیست،رفت
آمدی امّا کسی دیگر دچارت نیست، رفت
عاشقی بودی، ولی معشوقه یارت نیست، رفت
کیست جز اندوهِ من، همصحبتِ شبهای سرد؟
هر چه بودم در دلِ ...
واژه واژه شعر من در حال انشای تو بوده
واژه واژه شعر من مشغول انشای تو بوده
پای انشایم همیشه ردِ امضای تو بوده
هر چه پنهان کرده ام سنگینی دلتنگی ام را
دانه های اشک عمری، ف...
نه آنکه پاکتر است
نه آنکه پاکتر است از دگر، خدا دارد
خدا، رفیقِ دلِ خستهی گنهکار است…
اگرچه سینهی ما پر ز دود و تاریکیست
خدا چراغِ همین خانههای تبدار ...
دل از تو میگریزد ودر
دل از تو میگریزد و در دام توست هنوز
چو موج که میرود، لیک در بند ساحل است
نگاه تو شعله ای، قلب من خشک خارزار
که یک شررش به جانم، فتاد...
شام طولانی
پس از آن شامِ طولانی...
قدح پر کن که بشناسی مسیرِ رستگاری را
بشور از پلکِ خیسِ پنجره، گردِ غباری را
اگر دیروز زانو زد دلت در زیرِ با...
پز دادان
منکر نشو که جِلوهی ظاهر شنیدنیست
گاهی پزِ دروغ، به والله دیدنیست!
گیرم که پشتِ این همه تشریف، هیچ نیست
این قابِ پر ز رنگ، به هر...
دلم در جاده ها افتاد
دلم در جادهها افتاد، تنها با مسیری سرد
نه یاری مانده، نه رؤیا، نه حتی دلپذیری، سرد
شبیخونِ غمِ شب بود و بادی بیخبر از من
که میبا...