آمدی اما کسی دیگر دچارت نیست،رفت
آمدی امّا کسی دیگر دچارت نیست، رفت
عاشقی بودی، ولی معشوقه یارت نیست، رفت
کیست جز اندوهِ من، همصحبتِ شبهای سرد؟
هر چه بودم در دلِ تو ، در دیارت نیست، رفت
کیست این آوارهٔ تنها که در کوی خیال
جز غمِ دوری، همآغوش و کنارت نیست، رفت
بارها آمد به رؤیا قامتت در چشمِ من
لیک در بیداری امروز، شکارت نیست، رفت
در کتابِ عاشقی دیدم که نامت خط زدهست
شعرها گفتم برایت ، کو عیارت،نیست رفت
چیست جز زخمِ فراموشی به یاد من کنون؟
آنچه پروردم به عشق و افتخارت نیست، رفت
قفل بر در میزنی امّا دلم دیگر تهیست
خانهی ویرانِ من جای قرارت نیست، رفت
زندگی بیتو همان برگیست بیرون از کتاب
در هوای خاطره، دیگر نگارت نیست، رفت
داوود محمدکیا
👏👏👏👏👏