تیزتر از حرف کاهی
تیزتر از حرف گاهی تیغ و خنجر هست؟ نیست
جز عصای شک که گاهی یار و یاور هست، نیست؟
میشود سنگینی سر را به هر بالین سپرد
گاه اماّ دنجت...
گذشت عمر و نفهمید
گذشت عمر و نفهمید قلبِ سادهی من
که عشق، مثل غریبیست در بساطِ بدن
چه بیصدا چمدانت به آسمان رفته
نماند غیرِ تماشا برای من رفتن
به...
به دست هر که دل افتاد
به دستِ هرکه دل افتاد، زخمِ کاری خورد
که عشق، بازیِ شمشیر بود و باری خورد
نوشتهاند: «به زن رو مکن، اگر مردی…»
و مرد، هر که در این خط...
پیری و تنهایی
هر چه عمر از ما گذشت با عقل، غمگینتر شدیم
از جماعت دور ماندیم و بدبینتر شدیم
خانهیِ دل شد شبیه کلبهیِ برفیِ ولی
زیرِ بارش های ب...
در بسترم بی تو دل بی طاقتی دارد
در بسترم بی تو دل بی طاقتی دارم
هر شب در آغوش خیالت خلوتی دارم
هرچند شب ها با دلم بیگانگی کردی
با لحظه های بی تو بودن وصلتی دارم
هم...
دلم از عشق تو لبریز شد ماه درخشانم
دلم از عشق تو لبریز شد ماه درخشانم
که شبهایی هِلالت نیست کامل، من پریشانم
ستاره بودن و ماندن کنارت آرزویم بود
که شبها مثل خورشیدی بر...
زهر عشق
میفهمم از آنچه را نباید ساختن
آگاهی من به قیمت جانم شد
در من لب تو بوسه ندارد زین پس
گویا که زهر عشق تاوانم شد
آنکس که بلندتر ...
ای پول
ای که گفتی: «پول، درمانِ تمامِ دردهاست»
آیه ای گفتی که دنیا هم به دردش مبتلاست
ای زر تابنده که ارقام تو حکم خداست
در بساطِ بختِ ما،...
چرا به دفتر عمر
چرا به دفتر عمر یک نوشته مخدوش است؟
که صبح تازه در این خانه بی تو خاموش است
چو باد آمد و بی غرشی شکفت و گذشت
جوانیام همه چون سایه...