جای تو
در سینهی ما هنوز جا داری تو
در هر نفَسم، عطر و صفا داری
رفتــی، ولــی برادرِ خوشنامم
در خاطر خواهرت بها داری تو
داوود محمدکیا
به ساحل من نگاه من رسیده موجموی تو
به ساحل نگاه من رسیده موج موی تو
تمام حس و حال من روانه شد به سوی تو
نسیم می وزد از آن طرف که خنده می کنی
لبان من! ببوس هر چه می رسد...
بی حوصله ام
حوصله نیست که از ریشه بگویم غم را
یا که تفسیر کنم این دلِ ماتمزده را
من همینم که تو میبینی و میخوانی و بس
بِکِش از واژهی من، هر ...
شکست خویش
هر کس سخن از شکست، درخویش زند
در سینه چراغ شوق را نیش زند
آن کس که امید دیگران را بکُشد
بر ریشهی خود، تیشه ای از پیش زند
داوود مح...
به دست خنده ات قفل خیالم باز میشود
به دستِ خندهات قفل خیالم باز میگردد
قرار بی قرار واژه ها آغاز میگردد
میان تار و پود واژه ها غوغا به پا کرده
لبی که بوسه اش با شعر من...
همصحبت من دردهای بی زبان است
همصحبت من، دردهای بی زبان است
بُغض ی بلاتکلیف در چشم و دهان است
هر بار می آمد سکوتم اشک می ریخت
با ظاهری رنجور حاجت بر بیان است؟
در...
آمدی اما کسی دیگر دچارت نیست،رفت
آمدی امّا کسی دیگر دچارت نیست، رفت
عاشقی بودی، ولی معشوقه یارت نیست، رفت
کیست جز اندوهِ من، همصحبتِ شبهای سرد؟
هر چه بودم در دلِ ...
هوای تو پیچیده
در پنجره ها هوای تو پیچیده
با هر قدمی صفای تو پیچیده
چون کوچهی بنبستم و حالم خوب است
در خلوت من صدای تو پیچیده
داوود محمدکیا
باد
چون باد وزید و برگ و بارم را بُرد
آرامش عمر و روزگارم را بُرد
در آینه دیدم که زمستانِ سپید
رنگِ خوشِ لالهیِ بهارم را بُرد
داوود مح...
زنی از جنس بلور
در آینه دیدم زنی از جنس بلور
با قامت طوفان و تنی پر ز غرور
هر زخم که دید همچو گلی زیبا شد
لبخند خدا داد، به او قلب صبور
داوود محمد...