دل در وطنم ماند
دل در وطنم ماند و تنم جای دگر رفت
از عمر اسارت مکن ایراد، که بسر رفت
اجبار تو کوچانْد مرا ،ای دل زخمی
اما خبرت نیست، که نعشم به س...
واژه واژه شعر من در حال انشای تو بوده
واژه واژه شعر من مشغول انشای تو بوده
پای انشایم همیشه ردِ امضای تو بوده
هر چه پنهان کرده ام سنگینی دلتنگی ام را
دانه های اشک عمری، ف...
راز دنیا
هر واژه در این بازی دنیا راز است
هر خاطره در جهان ما چون ساز است
چون ساز زند راز جدایی در دل
با عشق بمان که لحظهی آغاز است
داوود ...
نه آنکه پاکتر است
نه آنکه پاکتر است از دگر، خدا دارد
خدا، رفیقِ دلِ خستهی گنهکار است…
اگرچه سینهی ما پر ز دود و تاریکیست
خدا چراغِ همین خانههای تبدار ...
دل از تو میگریزد ودر
دل از تو میگریزد و در دام توست هنوز
چو موج که میرود، لیک در بند ساحل است
نگاه تو شعله ای، قلب من خشک خارزار
که یک شررش به جانم، فتاد...
رهگذری بر این سرا
یادت نرود رهگذری در این سرا
ارزان مفروش خویش را بر دنیا
از مرگ مترس، چون پلِ زودگذر
بیداریِ جانی که رَوَد سوی بقا
داوود محمدکیا
باغ دل
روز ازل بادهی جانم تو شدی
در باغ دلم سروِ روانم تو شدی
تقدیر نوشت و من شدم حیرانش
آن نقطهی عطفِ داستانم تو شدی
داوود محمدکیا
دلخسته (۲)
دل خسته شد از نبودنت، ای جانم
شبها همه در فکر تو سرگردانم
در چشم و دل ات نمانده ردی ز دلم
از عشق تو یک شکسته و حیرانم
داوود محمدکی...
شام طولانی
پس از آن شامِ طولانی...
قدح پر کن که بشناسی مسیرِ رستگاری را
بشور از پلکِ خیسِ پنجره، گردِ غباری را
اگر دیروز زانو زد دلت در زیرِ با...
پز دادان
منکر نشو که جِلوهی ظاهر شنیدنیست
گاهی پزِ دروغ، به والله دیدنیست!
گیرم که پشتِ این همه تشریف، هیچ نیست
این قابِ پر ز رنگ، به هر...