چشمه کوه
بر دامن کوه چشمه ای پر آبم
چون رود پر از قصه ی پر سیلابم
هر چند که با سنگ صدایم زیباست
اما اسیر فتنه ی گردابم
داوود محمدکیاسروده ...
حرف من را بشنو یار
حرف من را بشنو یار، اگر یار منی
بر دلم باش سزاوار، اگر یار منی
بادِ شب، بوسه به نام تو فرستاده و من
آمدم ماه به دیدار، اگر یار منی
...
خدایا چرا لج میکنی؟
به اذانی و کتابی ز تو قانع بودیم
رو به سمتی به قنونی راکع بودیم
تو خدا بودی و ما هیچ ندیدیم و فقط
ما به نا دیدن تو باز خاضع بودیم
...
قاتل بی تدبیر
از وصف بهشت و ترس دوزخ سیرم
فارغ ز حساب و حکم هر تقصیرم
چون رود به سوی عدم خود جاری
من زنده ترین قاتل بی تدبیرم
داوود محمدکیا
تن مسافر
جان رفت ز تن، منی به ظاهر باقی
دل در وطن و غمی به خاطر باقی
این قامتِ خسته در غریبی مرده
جز سایهای از «تنِ مسافر» باقی
داوود محمدک...
ای دلبر شیرین
ای دلبر شیرین، همه جانم به تو بند است
هر لحظه نگاهت، غزلِ نابِ بلند است
چشمان تو دریایِ پر از راز نهفته
لبخند تو آرامشِ جان، م...
سفره خالی
در سفرهٔ خالی، غمِ جان پیدا شد
هر مرگ به پای لقمه ای امضا شد
چون حادثه ای جان به پای نان داد
بر خاک ،به نان، قامت انسان تا شد
داوود...
قسم به عشق
بی گریه و لبخند، جهان زیبا نیست
تنها به غم وداغ، دلی شیدا نیست
یک لحظه اگر کنار هم خندیدیم
این خنده قسم به عشق، بیمعنا نیست
داوود ...
مایوسم
از زندگی ِ بدونِ تو مایوسم
گلدانم و در تراس دل محبوسم
چون عطر تورا همیشه با خود دارد
با هر نفسی نسیم را می بوسم
داوود محمدکیا
گرانی
گرانی آمد و دلها پریشان شد
چراغِ سفرهها بینور و بیجان شد
شکست آیینهی آرامشِ مردم
صدای نان و آه مردان شد
دلِ انسان به...