چه حالی می دهد در شعر من یک روسری باشد
چه حالی می دهد در شعر من یک روسری باشد
و این یک سایه بان از عاشقی و دلبری باشد
قدم تا می نهد روی لبان هر کسی، شعرم
مخاطب فکر و ذکر...
تقلا کفن
در حلقهیِ این لجن، تَقلا کفن است
هر جُنبشِ بیهوده، آدم فِکن است
بشتاب و سبکبال از این ورطه گریز
کین خاکِ فروخورنده، دشمنشکن است
...
کشتی به گل
هر چه پارو میزدم، دریا و قایق رام بود
هر که دورم بود دنیا بر مرادش کام بود
ناگهان طوفان شد و قایق به گِل آرام ماند
ماه پیدا شد ز پش...
زمستان است
زمستان است و صحرا با پتویِ برفیاش خوابید
به امیدی که در فصل بهار عطر گلی پیچید
به رویِ صورتِ دنیا حریرِ نقرهای انداخت
سکوتی بر لبش...
چرخ کبود
ما قطرهی حیرتیم در چرخ کبود
هر ذره در این مدار بینام و وجود
اما چو خدا کنارمان بنشیند
راضی بشود به هر قنوتی و سجود
داوود محمدکیا...
خون میبارد
در دل غزلی مانده که خون میبارد
چشمی که به راه تو جنون میکارَد
در آینه ای بغض، تو را میبینم
عشقی که دلش مرگ مرا بسپارد
داوود محم...
شعر شربا(کسی فاتح اصلی اورست است)
من آن گُرگم که در طوفان، به دندان بره را میبرد
هزاران تازیانه از کف کولاکها خوردم
میانِ برف و یخبندان، مسیرِ زندگی جُستم
دریغ از نا...
باد کوهستانی
کوه است و نمادِ صبرِ بیپایانی
در سینه ی خود مدال پشتیبانی
در خود هزار قصه پنهان دارد
در عمقِ سکوتِ بادِ ک...
خیال من پرنده ای میان آشیان توست
خیال من پرنده ای میان آشیان توست
تمام تار و پود دل تنیده رویِ جان توست
اگر بهشت آرزوی آسمانی همه است
ولی بهشت من فقط میان بازوان توس...
جهان پیری ست
• جهان پیریست که از شورِ جوانی دور افتاده
• دلم در حسرتِ ساقی، در این ناجور افتاده
• همه عالم تماشا میکنند این حالِ شیدا را
ولی پ...