دیوان اشعار, غزلیات داوود محمدکیا

زمستان است

زمستان است و صحرا با پتویِ برفی‌اش خوابید
به امیدی که در فصل بهار عطر گلی پیچید

به رویِ صورتِ دنیا حریرِ نقره‌ای انداخت
سکوتی بر لبش آمد، که در رویا نمی لرزید

به زیرِ این پتویِ سرد و سنگین، خاک می‌داند
که بر روی تنش روزی لباسی سبز خواهد دید

بهار آید، زمین بیدار گردد، با تنی زیبا
به جایِ برف، عطر گل به عالم میدهد امید

داوود محمدکیا 

author-avatar

درباره داوود محمدکیا

داوود محمدکیا شاعر طراح سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *