بقضی درون چشمهایم بیقرار است
بغضی درون چشمهایم بیقرار است
احوال من این روزها مثل بهار است
این شایعه افکار ذهنم را فلج کرد
اینبار بیتی تیز جلاد دیار است
آغوش میگ...
جهان بازیچه ای در دست باد و موج تکرار است
جهان بازیچهای در دستِ باد و موجِ تکرار است
نه گنجی ماند از او و نه عشقی از دلِ یار است
به هر سو بنگری جز نقشِ وهم و سایه چیزی نیست
...
حواسم دوست دارد با خیالت همنشین باشد
حواسم دوست دارد با خیالت همنشین باشد
تو بذر مهر باشی حس من آب و زمین باشد
من آن صیدم که میگردد پی صیاد و دام خود
کجا دیدی شکاری را ک...
در آینه ها شکوه سنگی پیداست
در آینهها شکوهِ سنگی پیداست
از عمقِ دلِ زمین، چراغی برجاست
بر طاقِ فلک ستاره ای گر باشد
چون جلوه ای از توست، که در تو پیداست
هر تک...
عرش جهان
از عرش جهان، یکسره تکرار شود
انسان نه عیان است و نه اظهار شود
ای کاش خدا کنارمان بنشیند
تا فرق دل و عقل پدیدار شود
داوود محمدکیا
سجده ماه
ماه آمده امشب به جنون سجده کند
بر چهرهی شب، پردهی خون سجده کند
هر قطرهی خون، چراغ شوقی گردد
بر دفتر دل، عشق فزون سجده کند
داوود ...
هر آمد و رفتی
هر آمد و رفتنی که بی تاثیر نیست
با بودن ما هر قدمی تغییر نیست
دنیا به همین حضورها میچرخد
راز سفر ماست، که بی تفسیر نیست
داوود مح...
پاگیرم
هر چند که از خیال خود دلگیرم
بی او عصا شکسته ای پاگیرم
یک عمر به سادگی خیالم هر بار
بی من خودش بافته و درگیرم
داوود محمدکیا
این چشم ها در حسرت امواج دریاست
این چشم ها در حسرت امواج دریاست
بعد از تو بُغضی در گلو تنهای تنهاست
غم، بر سیاهی بی تو رنگی تیره تر زد
در امتداد شب عزای صبح برپاست
...
آینه سیر شدم
از دیدن خود در آینه سیر شدم
مبهوت در این فضای دلگیر شدم
ای کاش که آینه بفهمد اینبار
این سایه درون او منم، پیر شدم
داوود محمدکیا