ای پول
ای پول، به بویِ خویش، دلها بِبَری
با صفر زیاد، هزار معنا بخری
چون رشتهی ایمانِ دلت پاره شود
غیر از جگرِ سوخته، سودی نَبَری
داوود م...
فراموش توام
هرچند همیشهها فراموش توام
همواره در انتظار آغوش توام
درد تو به جانِ واژهها،آه نکش
من شعلهی خاکستر خاموش توام
داوود محمدکیا
پیری و تنهایی
هر چه عمر از ما گذشت با عقل، غمگینتر شدیم
از جماعت دور ماندیم و بدبینتر شدیم
خانهیِ دل شد شبیه کلبهیِ برفیِ ولی
زیرِ بارش های ب...
در بسترم بی تو دل بی طاقتی دارد
در بسترم بی تو دل بی طاقتی دارم
هر شب در آغوش خیالت خلوتی دارم
هرچند شب ها با دلم بیگانگی کردی
با لحظه های بی تو بودن وصلتی دارم
هم...
خوشه زمین
روزی ز زمین، چو خوشه برمیخیزد
سیرابی رود ز قله برمیخیزد
گر صبر کنی دانه گندم نان است
آواز موج، ز چشمه برمیخیزد
داوود محمدکیا
شوقم به جنون
شوقم به جنون چشم تو، روشن شد
از عطر نسیم تو، دلم گلشن شد
هر جا که تو بر لبت تبسم داری
تیریست که خود قاتل جان من شد
داوود محمدکیا
هوا خنک
هوا خنک بشود سایه ،سایه میگیرد
و هر شکسته پا جان ز پایه میگیرد
در آغوش و سه فصل شیره جان خود دادن
چه سود بچه ی بی شیر، دایه میگیرد...
شب سیاه
در عمقِ شبِ سیاه، راهی پیداست
از پشتِ سکوتِ سرد، آهی پیداست
دنیا اگر از امید خالی شدهست
از باور ما، هنوز چاهی پیداست
داوود محمدکیا...
دلم از عشق تو لبریز شد ماه درخشانم
دلم از عشق تو لبریز شد ماه درخشانم
که شبهایی هِلالت نیست کامل، من پریشانم
ستاره بودن و ماندن کنارت آرزویم بود
که شبها مثل خورشیدی بر...
زهر عشق
میفهمم از آنچه را نباید ساختن
آگاهی من به قیمت جانم شد
در من لب تو بوسه ندارد زین پس
گویا که زهر عشق تاوانم شد
آنکس که بلندتر ...