همسفر با رود شو وقتی
همسفر با رود شو، وقتی دلت را تاب نیست
قطره جان! برخیز پایانِ تو با مرداب نیست
گیرم از قلاب جان خویش در بردی، ولی
جای ماهی سینه دریاس...
ساحل دریا
ساحل همه عمر یار و همرازت بود
از شور تو شور داد و دمسازت بود
هر بوسه که کرده ای چرا یادش نیست
پس کو نشان آنچه اعجازت بود؟؟
داوود م...
به یاد خواهرم
خواهرم، بعد تو غم آمده همراه شود
یاد تو، در دل من، مرهم این راه شود
خواطرت مانده به یادم، چه کنم با غم تو
بعد تو، گریه فقط پاسخ ه...
تیزتر از حرف کاهی
تیزتر از حرف گاهی تیغ و خنجر هست؟ نیست
جز عصای شک که گاهی یار و یاور هست، نیست؟
میشود سنگینی سر را به هر بالین سپرد
گاه اماّ دنجت...
درمانش چیست؟؟
پژمُرد و کسی نگفت درمانش چیست،
این مرگِ سکوتزاده جریانش چیست؟
چون شمع زِ خویش سوخت بیفریادی،
این آه، درون جسم نالانش چیست
داوود م...
نهال سبز
نهالِ سبزِ عمرش زود بشکست
بهارِ خندههایش رفت از دست
هنوز از عطرِ او پر بود دنیا
خدا رخت عزا بر جان ما بست
داوود محمدکیا
شکست رویاست
شب، آینهی شکستِ رؤیاست
لبخند سیاه ماه پیداست
با فتنه ی باد ابر خندید
انگار که شب سکوت بلواست
داوود محمدکیا
گذشت عمر و نفهمید
گذشت عمر و نفهمید قلبِ سادهی من
که عشق، مثل غریبیست در بساطِ بدن
چه بیصدا چمدانت به آسمان رفته
نماند غیرِ تماشا برای من رفتن
به...
به دست هر که دل افتاد
به دستِ هرکه دل افتاد، زخمِ کاری خورد
که عشق، بازیِ شمشیر بود و باری خورد
نوشتهاند: «به زن رو مکن، اگر مردی…»
و مرد، هر که در این خط...
یک جرعه حیات رو به پایان هستم
یک جرعه حیات رو به پایان هستم
چون آب زلال ته لیوان هستم
هر چند که چون رود نبودم اما
آزادترین اسیر زندان هستم
داوود محمدکیا