غبار بی کسی
غبارِ بیکسی
در من هجومِ شب شد و نوری ندیدم
خود را چنین بی کس، در این دوری ندیدم
آیینه بودم، بندبندم بندِ غم شد
در من ترک خورد درد...
عمرم
عمرم همه در حسرتِ فردا بگذشت
آن سبزیِ باغ و قدِ زیبا بگذشت
بر مویِ سرم برفِ زمستانی بین
غافل شدم و فرصتِ دنیا بگذشت
داوود محمدکیا
غم سفره نان
پدر با دستِ خالی روبهرویِ سفرهیِ خالی
خجالت میکشند هر دو برای لقمهیِ نانی
یکی با چهرهای زرد و یکی با تار و پودی لخت
یکی از شرمِ...
کمال در وجود
آن کس که کمال در وجودش بینی
آیینهی نور بیحدودش بینی
گر نغمهٔ باطل آید از راه فریب
خاکستر آن بر سر دودش بینی
داوود محمدکیا
صبر باید
چو بر خاری نشینی، صبر باید
که گل بیخار، در عالم نیاید
تحمل کن غم ای دل تا توانـی
که جان گل ز بی آبی سرآید
#داوود_محمدکیا
زیبایی تو
زیبایی تو، ترانهی ناب بهاره
گیسوی تو اموج پر از ماه و ستاره
چشمان تو خورشید و ابروی کمانت
افتاده به روی باغ زیبای نگاره
داوود محمد...
فریادهایم اشکهای بی دهان است
فریادهایم اشکهای بی دهان است
همصحبت من، زخمهای بی زبان است
خشکیده در باغ لبم گلهای غربت
غنچه به غنچه خنده ام رو به خزان است
هر روز...
تا خیالم رنگ و بویی چون بهاری زرد دارد
تا خیالم رنگ و رویی چون بهاری زرد دارد
از تبسم های زوری گونههایم درد دارد
ایستگاه آرزویم بی مسافر مانده، افسوس
وسعت پیشانی من ریلهای...
دل باتو
دل با تو در این قفس نفس میگیرد
نامت به لبم هزار هوس میگیرد
چون آمدم این قفس ز دل ناله کشید
گفتا بِرَود، دل قفس میگیرد…
دا...
دنیا همه باغ است
دنیا همه باغ است و تویی باد بهار
هر لرزه ی برگی ز تو گردیده دچار
گر مهر بروید ز نسیم تن تو
خاری نماند در این خاکِ غبار
داوود م...