تو میروی و نمی ماند جز پژواک
تو میروی و نمیمانَد از تو جز پژواک
ولی ز نام حکیم است جاودان ایران
به ریشخند، کجا تختِ آسمان لرزد؟
...
این چشمها در حسرت امواج دریاست
این چشم ها در حسرت امواج دریاست
بعد از تو بُغضی در گلو تنهای تنهاست
غم، بر سیاهی بی تو رنگی تیره تر زد
در امتداد شب عزای صبح برپاست
...
به یاد او
به خاک رفت و دل ما هنوز حیران است
کجاست مرد بزرگی که گوشه ی جان است؟
کسی که رفت، به هر سطرِ خاطراتِ خودش
چراغ روشن شب های تار انسا...
درختی پیرم و مهر اجاق
درختی پیرم و مهر اجاق افتاده در جانم
تجاوز کرده سرما بر تن زخمی و عریانم
اگر چه دانه ای بودم که چشمه مادر من بود
ولی در دیمزار غم اس...
کتاب زندگی
کتاب زندگی بی نام تو در حال تالیف است
که بی تو لشکری از واژه ها درگیر تحریف است
چه دلگیر است پایان درختی که شده کاغذ
که در پیشانی او...
دلهای شکسته
دلهای شکسته کشتی هر دریاست
شب،خواب ولی شعر همیشه بیناست
هر چند که واژه شب غزل زاییده
شاعر کنار درد همیشه تنهاست
داوود محمدکیا
زخم زمانه
از زخمِ زمانه خونِ دل مینوشم
پیراهنی از عزای خود می پوشم
اما درون سینه ام امیدی است
کز حفظ نشاط چشمه اش می کوشم
داوود محمدکیا
به راه یاری اگر خویش را فدا کنی
به راه یاری اگر خویش را فدا کنی
به هر قدم اثری از خدا خدا کنی
ز خونِ خویش اگر جانِ دیگری دادی
به دفتر عمر یاد خود بقا کنی
به رسم و ...
لبخند تو چون سپیده
لبخندِ تو چون سپیدهی تازه رسید
از سینه برید، هر غم و درد رمید
همراه تو بودن چه خوش شیرین است
هرجا که تویی،خوشا به چشمی که تو،دید
د...
آنسوی گذر
آنسوی گذر، به نور پرواز کنی
در دامنِ حق، مهرِ سرآغاز کنی
هرچند در آغوشِ مادر خفتی
با پایِ جان، ره به ابد باز کنی
داوود محمدکیا