دلم از عشق تو لبریز شد ماه درخشانم
دلم از عشق تو لبریز شد ماه درخشانم
که شبهایی هِلالت نیست کامل، من پریشانم
ستاره بودن و ماندن کنارت آرزویم بود
که شبها مثل خورشیدی بر...
زهر عشق
میفهمم از آنچه را نباید ساختن
آگاهی من به قیمت جانم شد
در من لب تو بوسه ندارد زین پس
گویا که زهر عشق تاوانم شد
آنکس که بلندتر ...
ای پول
ای که گفتی: «پول، درمانِ تمامِ دردهاست»
آیه ای گفتی که دنیا هم به دردش مبتلاست
ای زر تابنده که ارقام تو حکم خداست
در بساطِ بختِ ما،...
دل بی نور
در چهرهی دانشش، دلِی بینور است،
عمقِ سخنش، نپخته ای، مغرور است
آن کس که زِ خود هنوز غافل باشد،
هر چند که استاد بود، مزدور است.
دا...
پابند
امروز به دست و پای ما بند زنید
بر شاکی و متهم دهن بند زنید
با نسیه اگر دهانمان شیرین شد
بر این همه مالْ رفته، پابند زنید
داوود مح...
رباعی یار
ما را که به غیر از تو کسی یار نبود
دردی به دلم به غیر از این بار نبود
هر کَس که رسید زخم کاری زد و رفت
اما ز تو انتظارِ آزار نبود......
چرا به دفتر عمر
چرا به دفتر عمر یک نوشته مخدوش است؟
که صبح تازه در این خانه بی تو خاموش است
چو باد آمد و بی غرشی شکفت و گذشت
جوانیام همه چون سایه...
چشمان تو
ماه آمد و همنشین شب هایم شد
چشمان تو بود، علاج تب هایم شد
باد آمده با زمزمه ات کنج تراس
با هر وزشی بوسه به لب هایم شد
داوود محمدکیا...
ای دل
ای دل، تو به مدحِ روبهان، خیره مشو،
تو شیری و با حیله به کس چیره مشو
آن وصف دروغین که به لب آورد او
گز خواند تو را شیر به آن غره مشو...
رباعی نان
چنان درگیرِ غوغایِ معاشم
که سهمی نیست از دنیایِ فاشم
غمِ نان است و دستانی که خالیست
مگر در خواب، رویایِ تو باشم
داوود محمدکیا