غزلیات داوود محمدکیا
پز دادان
منکر نشو که جِلوهی ظاهر شنیدنیست
گاهی پزِ دروغ، به والله دیدنیست!
گیرم که پشتِ این همه تشریف، هیچ نیست
این قابِ پر ز رنگ، به هر...
با خیالت دوستم
با خیالت دوستم اما تو با من دشمنی
بی جهت تندی مکن وقتی همیشه با منی
شانه هایت در خیالم پابه پایم بوده اند
بیشتر از دلبری های خیال یک...
در بین خیال من و تو فاصله ای نیست
در بین خیال من و تو فاصله ای نیست
در راه غریبانه ی ما قافله ای نیست
با موج، نگاه تو غم آورده به ساحل
آشفته نشو بر لب من اسکله ای نی...
این چشمها در حسرت امواج دریاست
این چشم ها در حسرت امواج دریاست
بعد از تو بُغضی در گلو تنهای تنهاست
غم، بر سیاهی بی تو رنگی تیره تر زد
در امتداد شب عزای صبح برپاست
...
حواسم دوست دارد با خیالت همنشین باشد
حواسم دوست دارد با خیالت همنشین باشد
تو بذر مهر باشی حس من آب و زمین باشد
من آن صیدم که میگردد پی صیاد و دام خود
کجا دیدی شکاری را ک...
بقضی درون چشمهایم بیقرار است
بغضی درون چشمهایم بیقرار است
احوال من این روزها مثل بهار است
این شایعه افکار ذهنم را فلج کرد
اینبار بیتی تیز جلاد دیار است
آغوش میگ...
برفی ام با برق چشمانت
برفی ام، با برق چشمانت بهارم می کنی
در زمستان بوی فروردین نثارم می کنی
گرچه بین پنجه هایم هستی ای آهو! ولی
غافلم از اینکه با چشمت ...
گر چه رودی که به دریا می رود سیراب نیست
گرچه رودی که به دریا می رود سیراب نیست
قطره بیچاره، پایان تو با مرداب نیست
گیرم از قلاب جان خویش در بردی ولی
جای ماهی سینه دریاست،تن...
لرستان ای بهشت جاودانه
لرستان! ای بهشتِ جاودانه
که سبزیات چراغِ بیکرانه
به هر سو چشم اگر گردد روانه
به رویت خنده میریزد زمانه
درونت رودهایی مست و جاری
...
دلسوز تو بودن هنر خسته دلان است
دلسوز تو بودن، هنرِ خستهدلان است
دلسوز شدن، کارِ دلآزار جهان است
هر سوز اگر مرهم اشکِ دگری شد
آن سوز، چراغیست که در دل، نهان است...