ای عشق
ای عشق که جان، فدای نامت گردد،
چون جان که مدام، در پیامت گردد
این قبلهٔ دل، که غیر تو هیچ ندید
کفر است اگر به غیر رامت گردد!
داوو...
ساحل
با آب سرود و موج را معنا کرد
با حیله ی ابر، فتنه ای برپا کرد
هر چند رفیق ساحل و دریا بود
مغرور وزید وعالمی غوغا کرد
داوود محمدکیا
اگر چه کر و کورم در میان صحبت شعر
اگرچه کور و کرم در میان صحبت شعر
کجا نفس بکشم جز حیات خلوت شعر؟
به میهمانی این واژه های ناخوانده
حضور داشته لبهای تو، به دعوت شعر
ا...
چهره غبارِ
بر چهره غبارِ سال و ماه افتادهست
خورشیدِ رُخم به پرتگاه افتادهست
آن سروِ بلندِ قامتِ روزِ نخست
اکنون بنگر که مثلِ کاه افتادهست
د...
کمال وجود(گر جو بدهی به جای گندم )
آن کس که کمال در وجودش بینی
هر لحظه صفای بیحدودش بینی
گر جو بدهی به جای گندم، آخر
آتش زده بر خرمن و دودش بینی
ریشه کار
یارِ ریشه
ببر این دستهایِ خالی از مِهر و عیاری را
بخر با کار و با عزت، مسیرِ رستگاری را
اگر نانِ تو از خوانِ فرومایهست، ترکش کن
م...
زیبایی تو
زببایی تو از آفتاب تابانتر
از همّت تو کوه شد حیرانتر
با قدرت و ناز، دلربایی ای شیر
هم ماهتری، هم ز همه انسانتر
داوود محمدکیا
بازیچه
جهان بازیچهای در دستِ باد و موجِ تکرار است
نه گنجی ماند از او، نه عشقی از دلِ یار است
مرو دلبستهی این خاک و این نقشِ فریبآلود
...
رود بی پایان
هرچند زمان چو رود، بیپایان است
در سینه امید همدم انسان است
با باد غم و شکست گر درگیری
کوشش کبوتری رها در جان است
داوود محمدکیا
لبخند چشمان تو را باور ندارم
لبخند چشمان تو را باور ندارم
در کلبهی قلب تو هم، بستر ندارم
پاشیده از هم لشگر مویِ تو، وقتی
در بین سربازانِ تو افسر ندارم
خم های اب...