غزلیات داوود محمدکیا
ای دلبر شیرین
ای دلبر شیرین، همه جانم به تو بند است
هر لحظه نگاهت، غزلِ نابِ بلند است
چشمان تو دریایِ پر از راز نهفته
لبخند تو آرامشِ جان، م...
من از باران کویر و خاک و بوی عشق فهمیدم
من از باران کویر و خاک، بوی عشق فهمیدم
از آغوش غریب شب، وضوی عشق فهمیدم
نشستم با غریبی های خاک خشک بی باران
میان نان و اشک و خون، سب...
ای پول
ای که گفتی: «پول، درمانِ تمامِ دردهاست»
آیه ای گفتی که دنیا هم به دردش مبتلاست
ای زر تابنده که ارقام تو حکم خداست
در بساطِ بختِ ما،...
به ساحل من نگاه من رسیده موجموی تو
به ساحل نگاه من رسیده موج موی تو
تمام حس و حال من روانه شد به سوی تو
نسیم می وزد از آن طرف که خنده می کنی
لبان من! ببوس هر چه می رسد...
امشب کنار زنده های عالم ارواح
امشب کنار زندههای عالم ارواح
ناخوانده مهمانی شدم در جامهی سیاح
خواباند در ظاهر ولی بیدار و حیرانند
این خفتگانِ شرمسارِ عالمِ اشبا...
ناامیدی به فردا
نه امیدی به فردایی، نه شوقی در تنم باقیست
که جز تصویر یک پایان، ته چشمان من باقیست
در این دالان تاریکی، که جز دیوار حسرت نیست
به ج...
همصحبت من دردهای بی زبان است
همصحبت من، دردهای بی زبان است
بُغض ی بلاتکلیف در چشم و دهان است
هر بار می آمد سکوتم اشک می ریخت
با ظاهری رنجور حاجت بر بیان است؟
در...
تو میروی و نمی ماند جز پژواک
تو میروی و نمیمانَد از تو جز پژواک
ولی ز نام حکیم است جاودان ایران
به ریشخند، کجا تختِ آسمان لرزد؟
...
واژه واژه شعر من در حال انشای تو بوده
واژه واژه شعر من مشغول انشای تو بوده
پای انشایم همیشه ردِ امضای تو بوده
هر چه پنهان کرده ام سنگینی دلتنگی ام را
دانه های اشک عمری، ف...
نه آنکه پاکتر است
نه آنکه پاکتر است از دگر، خدا دارد
خدا، رفیقِ دلِ خستهی گنهکار است…
اگرچه سینهی ما پر ز دود و تاریکیست
خدا چراغِ همین خانههای تبدار ...