ماهیست دلم
ماهیست دلم درونِ تنگیِ محبوس
در حسرتِ رود، بیقرار و مایوس
میخواهد و میداند و امکانش نیست
معشوقگیِ آب، به نام فانوس
داوود محمدکی...
جای تو
در سینهی ما هنوز جا داری تو
در هر نفَسم، عطر و صفا داری
رفتــی، ولــی برادرِ خوشنامم
در خاطر خواهرت بها داری تو
داوود محمدکیا
شکست خویش
هر کس سخن از شکست، درخویش زند
در سینه چراغ شوق را نیش زند
آن کس که امید دیگران را بکُشد
بر ریشهی خود، تیشه ای از پیش زند
داوود مح...
هوای تو پیچیده
در پنجره ها هوای تو پیچیده
با هر قدمی صفای تو پیچیده
چون کوچهی بنبستم و حالم خوب است
در خلوت من صدای تو پیچیده
داوود محمدکیا
باد
چون باد وزید و برگ و بارم را بُرد
آرامش عمر و روزگارم را بُرد
در آینه دیدم که زمستانِ سپید
رنگِ خوشِ لالهیِ بهارم را بُرد
داوود مح...
زنی از جنس بلور
در آینه دیدم زنی از جنس بلور
با قامت طوفان و تنی پر ز غرور
هر زخم که دید همچو گلی زیبا شد
لبخند خدا داد، به او قلب صبور
داوود محمد...
دل در وطنم ماند
دل در وطنم ماند و تنم جای دگر رفت
از عمر اسارت مکن ایراد، که بسر رفت
اجبار تو کوچانْد مرا ،ای دل زخمی
اما خبرت نیست، که نعشم به س...
راز دنیا
هر واژه در این بازی دنیا راز است
هر خاطره در جهان ما چون ساز است
چون ساز زند راز جدایی در دل
با عشق بمان که لحظهی آغاز است
داوود ...
رهگذری بر این سرا
یادت نرود رهگذری در این سرا
ارزان مفروش خویش را بر دنیا
از مرگ مترس، چون پلِ زودگذر
بیداریِ جانی که رَوَد سوی بقا
داوود محمدکیا
باغ دل
روز ازل بادهی جانم تو شدی
در باغ دلم سروِ روانم تو شدی
تقدیر نوشت و من شدم حیرانش
آن نقطهی عطفِ داستانم تو شدی
داوود محمدکیا