سفره خالی
در سفرهٔ خالی، غمِ جان پیدا شد
هر مرگ به پای لقمه ای امضا شد
چون حادثه ای جان به پای نان داد
بر خاک ،به نان، قامت انسان تا شد
داوود...
قسم به عشق
بی گریه و لبخند، جهان زیبا نیست
تنها به غم وداغ، دلی شیدا نیست
یک لحظه اگر کنار هم خندیدیم
این خنده قسم به عشق، بیمعنا نیست
داوود ...
مایوسم
از زندگی ِ بدونِ تو مایوسم
گلدانم و در تراس دل محبوسم
چون عطر تورا همیشه با خود دارد
با هر نفسی نسیم را می بوسم
داوود محمدکیا
رباعی در مورد فوت مادر
مادر نیستی، خانه پر از غم شده است
بی تو ،بهشت ما جهنم شده است
هر کس که پدر به دست خود داد به خاک
جای تکیه گاه، صاحب ماتم شده است
د...
ماه دو رو
چون ماه دو رو، به شب نقاب اندازد
با خنجر لب به دل عذاب اندازد
با دال دوست، داس تیزی دارد
مایوس شده ،به صد سراب اندازد
داوود محمد...
لب گور
دانه ای بود دلم، نشسته در خاکِ صبور
هیزم نرسید و سرد ماند نانِ تنور
دیروز، که بودم، و کسی آب نداد
حالا چه سود؟ نوشدارو لبِ گور
دا...
رسم آشنایی
میانِ اینهمه لبخند و دست و آغوش،
شبیهِ شاخهی خشکِ درختِ گیلاسم…
به رسمِ آشنایی، همه از سایه م گفتند،
ولی به وقت خزان کنار اف...
شکسته شد بال و پرم
در عشقِ تو من، شکسته شد بال و پرم
با واژهیِ تو، به دردِ تو همسفرم
ساکت شده مصرعی که یادِ تو سرود
من با غمِ تو، چو شاعری بیاثرم
د...
دلخسته (۱)
دل خسته شد از نبودنت، ای جانم
شبها همه در فکر تو سرگردانم
در چشم و دل ات نمانده ردی ز دلم
از عشق تو یک شکسته در زندانم
داوود محمد...
دور شدی
هر چه نزدیک تو گشتم تو ز من دور شدی
چون مه ای در افقِ خاطره ها کور شدی
من همه شعلهی شوق و تو همه دودِ ملال
ماه من، روشنی ام بودی و ...