شعله ی خاکستر
هر چند که مشغول فراموش توام
از شعله خاکستر خاموش توام
یکبار بیا به واژه آباد دلم
من معتقد مذهب آغوش توام
داوود محمدکیا
بغض
چشمان من از کوچه شکایت دارد
این آینه از خانه شکایت دارد
پایانِ سکوتِ و بیکسی نزدیک است
این بغض پدر مرده اگر بگذارد
داوود محمدکیا
...
حسد
آن مهر که از حسد گریزان باشد
در چشمهی نور عشق، مهمان باشد
دهقان که به مهر ابر، دل خوش گردد
با دانه و شخم،رفیق باران باشد
داوود ...
ماهیست دلم (۳)
ماهیست دلم درون تنگی خاموش
در حسرت رود، خسته اما پر جوش
هر شب به خیال موج میرقصد و بعد
میمیرد و زنده میشود بی آغوش
داوود محمدک...
خیال این روزها
خیال این روزها همپای من نیست
رقیب من شد و رویای من نیست
چنان از تو شبیه من سروده
که پای شعر او امضای من نیست
داوود محمدکیا
موج (۲)
هر موج تو یاد بوسه بر لب آورد
آوای رهای موج تو، تب آورد
مَد ً آمد و آغوش خودش را وا کرد
چون جزر صدای ساکت شب آورد
داوود محمدکیا
س...
لب عشق
لب بر لب عشق بُردم و یادِ تو بود
از هر نفسی، هزار فریادِ تو بود
گفتم: که چه حاجتِی ز دل داری عشق؟
گفتا :همه جرم من ز ایراد تو بود
د...
خیمه زده
ماه است که بر گنبدِ شب، تکیه زده
بر چاهِ سیاه شب، غمش پرده زده
در حسرت صبح آفتاب است هنوز
خوابیده و ابر روی او خیمه زده
داوود محمد...
ماهیست دلم (۲)
ماهیست دلم، اسیر تنگیِ بینور
در حسرتِ رود، مانده تنها در تور
هر بار که طوفان به دلش میغرد
موجی نوازش دهد از ساحل دور
داوود محمد...
نشانه خدا
خوش آن کسی که ز خالق نشانهای دارد
به این خدای زمینی گمانهای دارد
به او هر چه صفت بسته اند رسوا شد
بت خیالی ما، هر، بهانه ای د...