دیگر قلمی
دیگر قلمی بیت تو آغاز نکرد،
آن دفترِ مرده را دگر باز نکرد.
چون وارث بی ارث در این گورستان
بر مرده تو، کلام آغاز نکرد
داوود محمدکیا...
نفس ستاره
شب با نفس ستاره همراز شدم
در باغ خیال، غرق پرواز شدم
از زمزمهی عشق چو مستی آمد
با ماهِ دلآویز، همآواز شدم
داوود محمدکیا
لبخند تو بانو
لبخند تو را به باد گفتم، بانو
از حال دلت زیاد گفتم، بانو
یک شهر پر از چراغ شد با قدمت
چون رود به امتداد گفتم، بانو
داوود محمدکیا
تقلا کفن
در حلقهیِ این لجن، تَقلا کفن است
هر جُنبشِ بیهوده، آدم فِکن است
بشتاب و سبکبال از این ورطه گریز
کین خاکِ فروخورنده، دشمنشکن است
...
چرخ کبود
ما قطرهی حیرتیم در چرخ کبود
هر ذره در این مدار بینام و وجود
اما چو خدا کنارمان بنشیند
راضی بشود به هر قنوتی و سجود
داوود محمدکیا...
خون میبارد
در دل غزلی مانده که خون میبارد
چشمی که به راه تو جنون میکارَد
در آینه ای بغض، تو را میبینم
عشقی که دلش مرگ مرا بسپارد
داوود محم...
باد کوهستانی
کوه است و نمادِ صبرِ بیپایانی
در سینه ی خود مدال پشتیبانی
در خود هزار قصه پنهان دارد
در عمقِ سکوتِ بادِ ک...
چشمه کوه
بر دامن کوه چشمه ای پر آبم
چون رود پر از قصه ی پر سیلابم
هر چند که با سنگ صدایم زیباست
اما اسیر فتنه ی گردابم
داوود محمدکیاسروده ...
قاتل بی تدبیر
از وصف بهشت و ترس دوزخ سیرم
فارغ ز حساب و حکم هر تقصیرم
چون رود به سوی عدم خود جاری
من زنده ترین قاتل بی تدبیرم
داوود محمدکیا
تن مسافر
جان رفت ز تن، منی به ظاهر باقی
دل در وطن و غمی به خاطر باقی
این قامتِ خسته در غریبی مرده
جز سایهای از «تنِ مسافر» باقی
داوود محمدک...