چهره غبارِ
بر چهره غبارِ سال و ماه افتادهست
خورشیدِ رُخم به پرتگاه افتادهست
آن سروِ بلندِ قامتِ روزِ نخست
اکنون بنگر که مثلِ کاه افتادهست
د...
کمال وجود(گر جو بدهی به جای گندم )
آن کس که کمال در وجودش بینی
هر لحظه صفای بیحدودش بینی
گر جو بدهی به جای گندم، آخر
آتش زده بر خرمن و دودش بینی
زیبایی تو
زببایی تو از آفتاب تابانتر
از همّت تو کوه شد حیرانتر
با قدرت و ناز، دلربایی ای شیر
هم ماهتری، هم ز همه انسانتر
داوود محمدکیا
بازیچه
جهان بازیچهای در دستِ باد و موجِ تکرار است
نه گنجی ماند از او، نه عشقی از دلِ یار است
مرو دلبستهی این خاک و این نقشِ فریبآلود
...
رود بی پایان
هرچند زمان چو رود، بیپایان است
در سینه امید همدم انسان است
با باد غم و شکست گر درگیری
کوشش کبوتری رها در جان است
داوود محمدکیا
زخم دل آزار
هر زخمِ دلآزار اگر درمان است
با صبر و سکوت، چاره انسان است
یک نیمه ز صبر در سکوتِ ژرفاست
نیم دگرش همیشه جاویدان است
داوود محمدکیا
شکوه سنگی
در آینهها شکوهِ سنگی پیداست
از عمقِ دلِ زمین، چراغی برجاست
بر طاقِ فلک ستاره ای گر باشد
چون جلوه ای از توست، که در تو پیداست
داو...
لب تو
گفتم لب تو چو قهوهی تلخ خوش است
هر بوسهی آن به جان من آتش است
آن دم که سوخت جان من از لب تو
شیرینیِ آن تلخیِ جانپرورش است
داوود ...
خنده ی تو
با خندهی تو جهان من زیبا شد
شوقم به نسیم عطر تو برپا شد
هر جا قدمت رسید، گل روییدست
دنیا به حضور بودنت معنا شد
داوود محمدکیا
جنون برتر
نه عقل رسید و نه جنون برتر شد،
رازِ دلِ ما حدیث هر معبر شد.
ما نقطهی بینشانِ یک دایرهایم،
از دل رها شدیم و خاکستر شد
داوود محمدک...