بغض
چشمان من از کوچه شکایت دارد
این آینه از خانه شکایت دارد
پایانِ سکوتِ و بیکسی نزدیک است
این بغض پدر مرده اگر بگذارد
داوود محمدکیا
...
حسد
آن مهر که از حسد گریزان باشد
در چشمهی نور عشق، مهمان باشد
دهقان که به مهر ابر، دل خوش گردد
با دانه و شخم،رفیق باران باشد
داوود ...
به لبخند تو زندگی پر توان است
به لبخند تو زندگی پر توان است
به اخم تو اردیبهشت هم ، خزان است
لبت خندهی صبح، عطرت بهاری
تو گرما و نوری که در کهکشان است
ز عمق ن...
ماهیست دلم (۳)
ماهیست دلم درون تنگی خاموش
در حسرت رود، خسته اما پر جوش
هر شب به خیال موج میرقصد و بعد
میمیرد و زنده میشود بی آغوش
داوود محمدک...
رقص با تار مو
رقص با هر تار مو را شانه می فهمد فقط
سِر این را آینه در خانه می فهمد فقط
سد شدن در زیر آوار سپاه موی تو
بار آن را شانهی مردانه می فه...
خیال این روزها
خیال این روزها همپای من نیست
رقیب من شد و رویای من نیست
چنان از تو شبیه من سروده
که پای شعر او امضای من نیست
داوود محمدکیا
موج (۲)
هر موج تو یاد بوسه بر لب آورد
آوای رهای موج تو، تب آورد
مَد ً آمد و آغوش خودش را وا کرد
چون جزر صدای ساکت شب آورد
داوود محمدکیا
س...
قران به قران
ز اجدادم قران را بر قران، آجر به آجر بود
ریال چون پرچمِ غیرت، شکوهش فوقِ باور بود
اصالت را بنا کردند با خونِ جگر، اما
دریغ امروز کای...
لب عشق
لب بر لب عشق بُردم و یادِ تو بود
از هر نفسی، هزار فریادِ تو بود
گفتم: که چه حاجتِی ز دل داری عشق؟
گفتا :همه جرم من ز ایراد تو بود
د...
در بین خیال من و تو فاصله ای نیست
در بین خیال من و تو فاصله ای نیست
در راه غریبانه ی ما قافله ای نیست
با موج، نگاه تو غم آورده به ساحل
آشفته نشو بر لب من اسکله ای نی...