رباعی جنگ
در چنگِ «اگر»، جهان سراسر خام است،
کارِ نسیه در این دیار ابهام است
آن لحظه که هست، گوهرِ معنا دان
فردا «شدن»سایهای از اجسام است....
بلای جان
هر در که به دستِ غیرِ او وا گردد،
زخمیست بلایِ جانِ والا گردد
از غیر مجوی گشایش کار، عزیز
کفشیست که با زور به پا جا گردد
داوود محم...
برفی ام با برق چشمانت
برفی ام، با برق چشمانت بهارم می کنی
در زمستان بوی فروردین نثارم می کنی
گرچه بین پنجه هایم هستی ای آهو! ولی
غافلم از اینکه با چشمت ...
لرستان ای بهشت جاودانه
لرستان! ای بهشتِ جاودانه
که سبزیات چراغِ بیکرانه
به هر سو چشم اگر گردد روانه
به رویت خنده میریزد زمانه
درونت رودهایی مست و جاری
...
زنی که از گلستان
زنی که از گلستانِ نگاهش گل وجود آید
به دستانش کلیدِ هرچه مِهر و تار و پود آید
اگرچه "مادر"ش خوانی، مقامش عرشِ اعلایی ست
که طعمِ بوسه...
امشب کنار زنده های عالم ارواح
امشب کنار زندههای عالم ارواح
ناخوانده مهمانی شدم در جامهی سیاح
خواباند در ظاهر ولی بیدار و حیرانند
این خفتگانِ شرمسارِ عالمِ اشبا...
خواب جهان
با شانهٔ خود، خوابِ جهان را آراست
در آینهها، فروغِ معنا میخواست
مرگ آمد و گفت: وقتِ رفتن شده است
افسوس که بی او، جهان بی معناست
د...
خیال تو یارم بود
بر عکس خودت خیال تو یارم بود
چون قافیه ای میان اشعارم بود
هر بار که خاطرت رهایم میکرد
هم گریهی من جوهرِ خودکارم بود
داوود محمدکیا
خوش سیما
ما ماهیِ تنگِ کوچکی، در دریا
دیدیم که مرگ نوشته در دفتر ما
از رفتنِ خود نمیهراسیم اما
با این همه، دنیاست چنین خوش سیما
داوود محمدک...
شعله ی خاکستر
هر چند که مشغول فراموش توام
از شعله خاکستر خاموش توام
یکبار بیا به واژه آباد دلم
من معتقد مذهب آغوش توام
داوود محمدکیا