غزلیات داوود محمدکیا
غزل کوتاه (روح من)
اگر از سمت گورستان نسیمی تند هوهو کرد
نپوشان صورتت را، چون منم مشتاقِ دیدارت
منم آن بادِ سرگردان که از دنیایِ خاموشان
به اینجا آمد...
ایران قشنگم
به بر میگیرمت ای خاک، ای والاترین گنجم
که با لبخندِ تو شادم، و با دردِ تو در رنجم
تویی آن ریشهیِ جانی که در قلبم دواندی پا
من آن ک...
خدایا چرا لج میکنی؟
به اذانی و کتابی ز تو قانع بودیم
رو به سمتی به قنونی راکع بودیم
تو خدا بودی و ما هیچ ندیدیم و فقط
ما به نا دیدن تو باز خاضع بودیم
...
زهر عشق
میفهمم از آنچه را نباید ساختن
آگاهی من به قیمت جانم شد
در من لب تو بوسه ندارد زین پس
گویا که زهر عشق تاوانم شد
آنکس که بلندتر ...
غم سفره نان
پدر با دستِ خالی روبهرویِ سفرهیِ خالی
خجالت میکشند هر دو برای لقمهیِ نانی
یکی با چهرهای زرد و یکی با تار و پودی لخت
یکی از شرمِ...
کشتی به گل
هر چه پارو میزدم، دریا و قایق رام بود
هر که دورم بود دنیا بر مرادش کام بود
ناگهان طوفان شد و قایق به گِل آرام ماند
ماه پیدا شد ز پش...
قران به قران
ز اجدادم قران را بر قران، آجر به آجر بود
ریال چون پرچمِ غیرت، شکوهش فوقِ باور بود
اصالت را بنا کردند با خونِ جگر، اما
دریغ امروز کای...
بی حوصله ام
حوصله نیست که از ریشه بگویم غم را
یا که تفسیر کنم این دلِ ماتمزده را
من همینم که تو میبینی و میخوانی و بس
بِکِش از واژهی من، هر ...
درد بی درمان
چنان یابوی چالاک دلار از رویِ نان رد شد
که سدِّ صبرِ این مردم، میانِ گریه ممتد شد
به جایِ میوه از باغِ وطن، اندوه میچینیم
که قله سه...
شعر شربا(کسی فاتح اصلی اورست است)
من آن گُرگم که در طوفان، به دندان بره را میبرد
هزاران تازیانه از کف کولاکها خوردم
میانِ برف و یخبندان، مسیرِ زندگی جُستم
دریغ از نا...