گرانی
گرانی آمد و دلها پریشان شد
چراغِ سفرهها بینور و بیجان شد
شکست آیینهی آرامشِ مردم
صدای نان و آه مردان شد
دلِ انسان به...
رباعی در مورد فوت مادر
مادر نیستی، خانه پر از غم شده است
بی تو ،بهشت ما جهنم شده است
هر کس که پدر به دست خود داد به خاک
جای تکیه گاه، صاحب ماتم شده است
د...
ماه دو رو
چون ماه دو رو، به شب نقاب اندازد
با خنجر لب به دل عذاب اندازد
با دال دوست، داس تیزی دارد
مایوس شده ،به صد سراب اندازد
داوود محمد...
لب گور
دانه ای بود دلم، نشسته در خاکِ صبور
هیزم نرسید و سرد ماند نانِ تنور
دیروز، که بودم، و کسی آب نداد
حالا چه سود؟ نوشدارو لبِ گور
دا...
دلسوز تو بودن هنر خسته دلان است
دلسوز تو بودن، هنرِ خستهدلان است
دلسوز شدن، کارِ دلآزار جهان است
هر سوز اگر مرهم اشکِ دگری شد
آن سوز، چراغیست که در دل، نهان است...
رسم آشنایی
میانِ اینهمه لبخند و دست و آغوش،
شبیهِ شاخهی خشکِ درختِ گیلاسم…
به رسمِ آشنایی، همه از سایه م گفتند،
ولی به وقت خزان کنار اف...
اگر چه لای موی تو
به نام خداوندگار قلم
اگرچه لای موی تو به غیرِ شب ندیدهام
در آسمانِ چشم تو به روشنی رسیدهام
در این بهار مردگی، در این هوای یخزده
جوا...
شکسته شد بال و پرم
در عشقِ تو من، شکسته شد بال و پرم
با واژهیِ تو، به دردِ تو همسفرم
ساکت شده مصرعی که یادِ تو سرود
من با غمِ تو، چو شاعری بیاثرم
د...
دلخسته (۱)
دل خسته شد از نبودنت، ای جانم
شبها همه در فکر تو سرگردانم
در چشم و دل ات نمانده ردی ز دلم
از عشق تو یک شکسته در زندانم
داوود محمد...
دور شدی
هر چه نزدیک تو گشتم تو ز من دور شدی
چون مه ای در افقِ خاطره ها کور شدی
من همه شعلهی شوق و تو همه دودِ ملال
ماه من، روشنی ام بودی و ...