در امیدواری به آینده(منتشر شده در کتاب خیال زخمی)
امیدواری
غصه از دل میرود، ایّامِ خندان میرسد
صبر کن ای دل که آخر لطفِ یزدان میرسد
خشکسالی میرود از کوچهباغِ آرزو
ابرِ رحمت میخروشد، وقتِ باران میرسد
عاقبت وا میشود هر قفلِ بسته در جهان
دردهایِ کهنه را یک روز درمان میرسد
روشنیها میدمد در آسمانِ تیرهگون
نورِ خورشیدِ سحر از کوهساران میرسد
خسته از گردون مباش و دل قوی دار و بخند
غصه کم خور جانِ من، شبها به پایان میرسد
داوود محمدکیا