دیوان اشعار, غزلیات داوود محمدکیا

در رفتن از وطن

وطن، ای دفترِ اندوه و شب و تکرار، خداحافظ!
منم آن شاعرِ دل‌کنده از آوار، خداحافظ!

قلم خشکید در دستم، غزل در سینه‌ام پژمرد
برای زایشِ یک واژه‌ی بیدار، خداحافظ!

درختِ شعرهایم ریشه در خاکِ تو دارد، لیک
برای دیدنِ خورشیدِ بی‌انکار، خداحافظ!

دلم یک آسمانِ آبی و بی‌مرز می‌خواهد
گذر کردم از این بن‌بست و این دیوار، خداحافظ!

نمی‌گویم فراموشت کنم، در خونِ من جاری‌ست
ولی پر می‌کشم از این شبِ بیمار، خداحافظ!

دواتم را پر از نورِ سحرگاهان خواهم کرد
به شوقِ روشنی، ای سایه‌ی کش‌دار، خداحافظ!

author-avatar

درباره داوود محمدکیا

داوود محمدکیا شاعر طراح سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *