غزل امید انسانی(منتشر شده در کتاب خیال زخمی)
غزل امید
میزنم پرسه درون کوچههای انتظار
تا تکاند شانههای خستهاش را روزگار
کافهها را یکبهیک گشتم به شوقِ زندگی
تا بنوشم قهوهای با طعمِ گرمِ نوبهار
پشتِ شیشه مینشینم، فالِ فردا روشن است
محو خواهد شد تمامِ دردهایِ بیشمار
پرسه در شبهای روشن میزنم با شوق نور
روزِ دیگر میشود فردا، طلوعی ماندگار!
سنگفرشِ خیس میدان را قدم زد آفتاب
عاقبت گل میکند لبخند در این لالهزار
داوود محمدکیا