من آن گُرگم که در طوفان، به دندان بره را میبرد
هزاران تازیانه از کف کولاکها خوردم
میانِ برف و یخبندان، مسیرِ زندگی جُستم
دریغ از نام من آنجا،نمیگفتند من مردم
چو خونِ من به رویِ صخرههای کوه یخ میزد
جماعت فخر میدادند و من در خویش پژمردم
سپیدی های موی من به من میگفت شربایم
من ارث بارهای قله های سخت را بردم
مبارک بادشان این فتحِ پوشالی و این غوغا
که فاتح من شدم اما تو را در کوه خواباندم
هشتم دی ۱۴۰۴
👏👏👏👏❤❤🌹🌹🌹