دلسوز تو بودن، هنرِ خستهدلان است
دلسوز شدن، کارِ دلآزار جهان است
هر سوز اگر مرهم اشکِ دگری شد
آن سوز، چراغیست که در دل، نهان است
آن سوز ،چو آبی ست که در دل جریان است
آزار مده قلبِ کسی را که شکستهست
ویران شدنِ خانه، گناهی که عیان است
با عشق توان ساخت، جهان را به نگاهی
بیعشق، جهان صحنهٔ آتش به زبان است
ای دوست! اگر سوز، نصیبیست ز معشوق
آن سوز، همان سوزِ شفابخشِ بیان است
داوود محمدکیا