دیوان اشعار, غزلیات داوود محمدکیا

همصحبت من دردهای بی زبان است

همصحبت من، دردهای بی زبان است

بُغض ی بلاتکلیف در چشم و دهان است

هر بار می آمد سکوتم اشک می ریخت

با ظاهری رنجور حاجت بر بیان است؟

در زخم زار خاطرم صد آه برداشت

آن نرمی نیشی که بر روی زبان است

تا چشم بستم مرگ در خوابم قدم زد

این گرگ ما را پیر کرد و خود جوان است

هر چند زانوهای من مغرور هستند

خم بودن قامت به فکر ناتوان است

داوود محمدکیا

سروده شده توسط شاعر داوود محمدکیا

author-avatar

درباره داوود محمدکیا

داوود محمدکیا شاعر طراح سایت

یک نظر در “همصحبت من دردهای بی زبان است

  1. شقایق گفت:

    بسیار عالی 👏👏👏👏👌🌹

پاسخ دادن به شقایق لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *