آرشیو برچسب ها: رباعیات داوود محمدکیا
به صبح ساده ی باران
به صبح سادهی باران، دلم جلا نخورَد
به راهِ روشنِ فردا، تنم دوا نخورَد
جهان اگرچه شلوغ است و حرفها بسیار
دلم به وسوسهی بادها شفا ن...
تقلا کفن
در حلقهیِ این لجن، تَقلا کفن است
هر جُنبشِ بیهوده، آدم فِکن است
بشتاب و سبکبال از این ورطه گریز
کین خاکِ فروخورنده، دشمنشکن است
...
پیری و تنهایی
هر چه عمر از ما گذشت با عقل، غمگینتر شدیم
از جماعت دور ماندیم و بدبینتر شدیم
خانهیِ دل شد شبیه کلبهیِ برفیِ ولی
زیرِ بارش های ب...