در چشم غروب
در چشمِ غروب، سایهات افتاده
دل، بیتو به بادِ خاطره تن داده
هر شب، نفسِ تو در هوایم جاریست
این است که شاعری شده دلداده
...
چشمان تو
چشمان تو طرحی ز بهشت است عزیز
عطر تو طلسم این سرشت است عزیز
عاشق شدهام، دست خودم نیست که نیست
این عشق درون سرنوشت است عزیز
داوود ...
بال پرواز
خوشبخت کسی، که بال پروازی داشت
پایان زمین شکست و آغازی داشت
آغوش خدا بهشت و ماوایش شد
دنیا به نقش بودنش رازی داشت
داوود محمدکیا
ساحل آرام
بر ساحلِ آرامِ غزل، میرانَد
با زلفِ رها نسیم را میخوانَد
در جامهی توریِ شبِ خاموشی،
چون ماه سوارِ اسبِ شب میمانَد
داوود محمدکیا...
دعای عشق
دستم به دعای عشق بالا ماندهست
چشمان تو در نگاه من جا ماندهست
هر بوسهی من چو میرسد بر لب تو،
از داغ لبت دهان من وا ماندهست.
داو...
خورشید پنجره
خورشید دمِ پنجره لبخند زد و رفت
بر صورتِ خوابِ تو دل بند زد و رفت
در خواب تو آرامشِ دنیا جاریست
شب به روشنی ماه چشم بند زد و رفت
دا...
چشم تو
در چشمِ تو آرامشِ دنیا پیداست
بیخندهی تو، ابر غم پابرجاست
یک لحظه به آغوش مرا مهمان کن
این پهنه برای من بهشتی زیباست
داوود محمدک...
سر نزنم
دیگر به هوای این سرا پر نزنم
در جمع شما به خاطری، سر نزنم
هرچند دلم پر از سخن بوده و هست
از خانه ی تان گذشتم و در نزنم
داوود محمدکی...
دو ماهی
دو ماهی اند و باله هایی، در غبارِ خاک
لب تشنه ی جوی را به تمنا کشیده اند
چه فرق نفس در میان آب و هواست؟
که درکفن مرده ها دست و پا کش...
به یاد پدرم
رفتی پدرم، خانه پر از غم شده است
بی تو ،بهشت ما جهنم شده است
هر کس که پدر به دست خود داد به خاک
جای تکیه گاه، صاحب ماتم شده است
دا...