دلخسته (۲)
دل خسته شد از نبودنت، ای جانم
شبها همه در فکر تو سرگردانم
در چشم و دل ات نمانده ردی ز دلم
از عشق تو یک شکسته و حیرانم
داوود محمدکی...
پول
یکی با پولهایش قد کشیده
یکی با پولهایش رد کشیده
تفاوت هست بین گام در راه
یکی با پول هایش سد کشیده
داوود محمدکیا
راز دل
رازی به دل دارم که میدانم تو میدانی
از عاشقی هایم غزل خوانم، تو می دانی
با هر دمی یک بازدم نذر تو میکردم
ای یار جز با تو نمی مان...
دل شکسته
هر کس که دل شکسته ای مرهم شد
یادش به دل خاطره ها مرحم شد
یک عمر اگر چتر شدی در باران
دست تو در آغوش همه محرم شد
داوود محمدکیا
آدمکان
ما آدمکانی به دو راهیم هنوز
در خیر و شرِ خویش، گناهیم هنوز
فرقیست میان پاکیِ بیزحمت
با آنکه پس از توبه، الهیم هنوز
داوود محمدکیا...
شوق وصل
دیروز به شوقِ وصل، بیتاب شدیم
امروز چو شمعِ خلوتی، آب شدیم
ایامِ جوانی به شبی خواب گذشت
بیدار شدیم و باز بیخواب شدیم
داوود محمدکی...
مادر
مادر به دلِ شکسته ما جان داد
بعد از پدرم پناه و ایمان داد
از مهرِ خودش به قلب ما داده صفا
با صبرِ خودش به عمرِ ما بُنیان داد
دا...
دریا
دریا رفیق بوسهی ساحل شد
با موج، غزل سروده و کامل شد
طوفان حسود بر دل دریا تاخت
آن آبی بیکران، پریشان دل شد
داوود محمدکیا
ای عشق
ای عشق که جان، فدای نامت گردد،
چون جان که مدام، در پیامت گردد
این قبلهٔ دل، که غیر تو هیچ ندید
کفر است اگر به غیر رامت گردد!
داوو...
ساحل
با آب سرود و موج را معنا کرد
با حیله ی ابر، فتنه ای برپا کرد
هر چند رفیق ساحل و دریا بود
مغرور وزید وعالمی غوغا کرد
داوود محمدکیا