در بین خیال من و تو فاصله ای نیست
در بین خیال من و تو فاصله ای نیست
در راه غریبانه ی ما قافله ای نیست
با موج، نگاه تو غم آورده به ساحل
آشفته نشو بر لب من اسکله ای نی...
به صبح ساده ی باران
به صبح سادهی باران، دلم جلا نخورَد
به راهِ روشنِ فردا، تنم دوا نخورَد
جهان اگرچه شلوغ است و حرفها بسیار
دلم به وسوسهی بادها شفا ن...
خیمه زده
ماه است که بر گنبدِ شب، تکیه زده
بر چاهِ سیاه شب، غمش پرده زده
در حسرت صبح آفتاب است هنوز
خوابیده و ابر روی او خیمه زده
داوود محمد...
ماهیست دلم (۲)
ماهیست دلم، اسیر تنگیِ بینور
در حسرتِ رود، مانده تنها در تور
هر بار که طوفان به دلش میغرد
موجی نوازش دهد از ساحل دور
داوود محمد...
نشانه خدا
خوش آن کسی که ز خالق نشانهای دارد
به این خدای زمینی گمانهای دارد
به او هر چه صفت بسته اند رسوا شد
بت خیالی ما، هر، بهانه ای د...
دیگر قلمی
دیگر قلمی بیت تو آغاز نکرد،
آن دفترِ مرده را دگر باز نکرد.
چون وارث بی ارث در این گورستان
بر مرده تو، کلام آغاز نکرد
داوود محمدکیا...
گر چه رودی که به دریا می رود سیراب نیست
گرچه رودی که به دریا می رود سیراب نیست
قطره بیچاره، پایان تو با مرداب نیست
گیرم از قلاب جان خویش در بردی ولی
جای ماهی سینه دریاست،تن...
غزل کوتاه (روح من)
اگر از سمت گورستان نسیمی تند هوهو کرد
نپوشان صورتت را، چون منم مشتاقِ دیدارت
منم آن بادِ سرگردان که از دنیایِ خاموشان
به اینجا آمد...
نفس ستاره
شب با نفس ستاره همراز شدم
در باغ خیال، غرق پرواز شدم
از زمزمهی عشق چو مستی آمد
با ماهِ دلآویز، همآواز شدم
داوود محمدکیا
لبخند تو بانو
لبخند تو را به باد گفتم، بانو
از حال دلت زیاد گفتم، بانو
یک شهر پر از چراغ شد با قدمت
چون رود به امتداد گفتم، بانو
داوود محمدکیا