زخمهای شاعر(منتشر شده در کتاب خیال زخمی)
زخمها را پشتِ یک لبخند، پنهان میکنم
دردِ خود را میخورم، از شهر کتمان میکنم
زهرِ این اندوه را چون قهوهای در کافهها
تلخ مینوشم، درونِ سینه زندان میکنم
روبهرویِ شیشهیِ تاریکِ مترو در شبم
چشمِ ویرانِ خودم را غرقِ باران میکنم
تا نگیرد دامَنِ این عابران را دردِ من
خویش را در پیلهیِ تنها، ویران میکنم
سهمِ من از روزگارِ شهرِ سردِ آهنین
غصّهای تلخ است و آن را پایِ تاوان میکنم
زیرِ نورِ تیرِ برقِ کوچههایِ بینفس
با سکوتی تلخ، از این غصّه طوفان میکنم
عاقبت یک صبحِ روشن، از دلِ این سایهها
دردهایِ کهنهیِ این شهر درمان میکنم
داوود محمدکیا