ننگ مردن(منتشر شده در کتاب خیال زخمی)
ننگ مردن ( خوشحالم که خویشان خوبی دارم)
در ننگ از مردن
شهر، غرقابهی دود است و سراسر رنگ است
گریهی آدم نامرد برایم ننگ است
منّتِ سکهی دزدانِ کُتوشلواری
پنجهی سردِ عذابیست که همچون چنگ است
پشتِ عینکزدههایِ بعد تشییعِ تنم
خواب در سینهی گوری که عمیق و تنگ است
اشکِ تمساح که غلتیده به روی آسفالت
حاصلِ بارشِ یک ابرِ سیاهآهنگ است
کاش با جیبِ پُر از پول بمیرم، زیرا
کفن از دستِ چنین طایفهای، صد ننگ است
داوود محمدکیا