حوصله نیست که از ریشه بگویم غم را
یا که تفسیر کنم این دلِ ماتمزده را
من همینم که تو میبینی و میخوانی و بس
بِکِش از واژهی من، هر چه که خواهی، کَده را!
پیشِ چشمانِ تو من غمزده ام یا قدیس؟
قلمت را بکش و مهر بزن این “زده” را
خستهام، خستهتر از آنکه بگویم کیستم
بگذر از من، خود ختم کن این قاعده را
داوود محمدکیا